جلسه سوم هم برگزار شد با کلی سختی.این بار ما مریم رو هم داشتیم در میون خودمون.هوفر دیر رسید.سعیده و فرشته هم بودن.کلا جمعمون جمع بود.
من شعرایی خوندم از محمد رضا عبدالملکیان که می شه اونارو با صدای خسرو شکیبایی تو البومی با عنوان مهربانی شنید.
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هر چه زیباییست،
پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد!
من از دوردست ها آمده ام،
از مزارع گندم،
از کرت های جاری،
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد،
روزها آبی می پوشد
ادامه...
من شعرایی خوندم از محمد رضا عبدالملکیان که می شه اونارو با صدای خسرو شکیبایی تو البومی با عنوان مهربانی شنید.
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هر چه زیباییست،
پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد!
من از دوردست ها آمده ام،
از مزارع گندم،
از کرت های جاری،
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد،
روزها آبی می پوشد
ادامه...
با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت،
با هرچه رود راه تو را می توان سرود،
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دست های روشن تو می توان گشود!!!
دل روشنی دارم ای عشق!
صدایم کن از هرچه می توانی....
صدا کن مرا از صدف های باران،
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن،
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو!
همچنان ادامه دارد این پست...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر