A single rose can be my garden
A single friend, my world

۱۳۸۸-۱۲-۲۱

همه آن فرکانس های گم شده



من چی گفتم.
اول از مسافرت هام گفتم  از کویر دو بار از شیراز از اصفهان از کوهنوردی
و مرور کردم با بچه ها خاطرات سفرمون رو به کویر
از رفتن هوفر گفتم که فقط اون بعد از ظهر اخر باورم شد که هوفر هم رفتنی شده
از نوید گفتم از مهمونی خداحافظیش از گریه مادرش وسط رقص و از گریه بقیه
از محمد گفتم و از 5 سال با هم بودن از کاراموزی از پروژه از تمام روز ها و لحظه ها
از کارهایی که بعد از انتخابات کردیم با هم
از رفتن خودم گفتم و از اینکه خداحافظی چقدر سخته
از پارک ملت و از ونک
از سحری اخری که با مامان و بابا خوردم تو فرودگاه
از اینکه ما همیشه باید چهار نفر  باشیم واسه همینه که این روزها دایی من پیش مامان و باباست
از دیوار اتاقم
از اینکه اتاقم شده کنج دنج هر کس که می خواد کمی تنها باشه
از اینکه چقدر برای من تنهایی مهمه که به من انرژی می ده
از موسیقی
اما قبل از همه اینا ما از دلتنگی حرف زدیم و اینکه دل تنگ سیخی چند و اینکه وقتی دل تنگه چی کار می کنیم
اصلا چی کار می شه کرد
...
نمی دونم
کلی حرف زدیم و شعر خوندیم
...

هیچ نظری موجود نیست: