من از جنینی زاده شده ام که کمان را برای آرش معنا کرده بود
بی آنکه طعم تلخ قدرت را به او آموخته باشد
من ابر خود را می بارم تو چتر خودت را بکار
زمان در زیر زبانت آنقدر می خیسد
تا ریشه اش در جان تمام حروف جهان بروید
آینده هزاران سال است که شروع شده
این فردای من وتوست که هزاران سال آینده
آغاز خواهد شد
غلامحسین نصیری پور
اینو مریم خوند
۲ نظر:
" ماچرا مي گرييم؟
ما چرا مي خنديم؟"
ياد اين مي افتم و ياد اين فكر كه اگه امروز آفتاب برنياد ....
يكم درد داره:" اين فرداي من و توست كه هزاران سال آينده آغاز خواهد شد"
این هفته جلسه نداشتیم
دلم تنگ شد واسش
دیروز کلی حوصله ام سر رفته بود و تهش فهمیدم که واسه این بود که جلسه نداشتیم
و من از حضورمون خوشحال و شاداب نشده بودم
خیلی خوب بود که مریم بود
امیدوارم از این به بعد همینطور همیشه باشه
ارسال یک نظر