حتی همیشه در نرسیدن
رفتن
قیصر امین پور
هر کلمه باید داستانی داشته باشد، بیشباهت به آنچه در لغتنامهها و کتابهای دستور زبان و آیین نگارش آمده؛ داستانی که نه روایت خلق کلمه، که قصهی آدمها و روزگاری است که پشت سر گذاشتهاند تا کلمهای شکل بگیرد.
یعنی میشود خیال کرد آنکه «باران» را ساخته، اندوه ساعتهای بارانی و ابری را نمیشناخته و دور بوده از ویرانی؟ میشود «الف و نون» آخر را نشانهی جمع نگرفت و از کنار سنگینی این لحظههای اندوهگین و باری که بر شانههای عابران مینشیند، گذشت؟
هر کلمه باید داستانی داشته باشد، داستان ساعتهایی که آدمهای عاقل تجربه نکردهاند.
- عنوان، نام مجموعه داستانی است از محمدحسن شهسواری.
ديوانگیها
جا مانده است
چيزی، جايی
كه هيچگاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهای سياه و
نه دندانهای سفيد.
حسين پناهی
جعفر، آه جعفر!
اغلب از خودم مىپرسم
محمد جعفر پوينده را چه چيزى به كشتن داد؟
تك كاپشن بلندِ نيمدارش
كه هيچ رهگذرى را به رغبت نينداخت
از او در مقابل چهار كتپوش دفاع كند؟
خانهى كوچكاش كنارِ شلوغى ميدان انقلاب
كه زندهگىاش را وسط چهارراه حوادث برده بود؟
خدنگ راه رفتناش
كه از كيلومترها دورتر هم
نشانهاش مىكرد؟
يا شايد دوستان نويسندهاش
كه به كمتر از شهادت
براى دوستانشان رضايت نمىدهند؟
هيچ نمىدانم
هيچ نمىدانم من
اما كاش قاتليناش مىدانستند
وقتى آدمى آن همه نجيب را مىكشند
چيزى از سنگينى زمين كم مىشود
و بهشت قدمى دورتر مىشود از همهمان
و كاش مىدانستند
چنين دشمنهايى را هر كس
بايد روى چشم بگذارد
نه توى حلقهى طناب.
"حسین ثناپور"
هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافی ست تو را به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شوند
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم . . . .
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
لیلا کردبچه
مگر چند بار به دنیا آمدهایم
که این همه میمیریم؟
نام خیابان ها را لطفا تغییر ندهید!
چندی پیش که صبح از خانه بیرون رفتم دیدم که نام خیابان محله ما تغییر کرد. صرفنظر از اینکه شهروندان از این جابجاییِ نام به مشکلاتی عملی دچار می شوند، مسئله برای من این بود که اساسا سازوکار تغییر نامها چگونه باید باشد و چه کسی می تواند به خود اجازه دهد که به راحتی نام یک خیابان را تغییر دهد؟ آیا مدیران فهیم شهرداری نمی دانند که خیابان خیابان نیست بلکه موجودی زنده است که تاریخ و خاطره دارد؟
نامهای خیابانها مهم هستند.
نه به دلیل نامهای شان بلکه به دلیل اتصالی که به خاطر ها و خیالهای مردمی دارند که در آن حوالی ساکنند. نامها مهم اند چون تاریخ و گذشته مردمی هستند که به نحوی با آنها در ارتباط اند. نامها مهم هستند به دلیل مرزهای مفهومی که در ذهنیت و در ساختار زبانی شهروندان پدید می آورند. اما چگونه می شود دنیای مفهومی و ذهنی که در بین الاذهان شهروندن قرار گرفته با سهل انگاری مدیران شهری با سرعت جابجا می شود و در این جابجایی درواقع، به قلمرو ذهنی شهروندان تجاوز می شود. نامها چیزی نیستند که ما آن را به سادگی با زدن یک تابلوی جدید تغییر دهیم. درست است که نسل جدیدی که می آیند با نامهای جدید عادت می کنند اما بدین ترتیب ارتباط خاطره ای نسل جدید و دنیای نسل گذشته شان را قطع کرده ایم. مراقب تغییر نام خیابانهای شهر باشیم. با هر تغییر در واقع دنیای گذشته یک نسل یا چند نسل را از میان می بریم. ما عادت کردیم که گذشته مان را بی اهمیت بدانیم. ما عادت به نادیده گرفتن ارزشهای تاریخی خود داریم. باید بدانیم که نام خیابانها در سطح خرد سازوکاری از بازتولید خاطرات و گذشته تاریخی ما هستند. نام خیابانها جزوی از میراث تاریخی و فرهنگی ما است. متاسفانه نظام مدیریتی ما برای نشان دادن کارایی(یا ارائه عملکرد) خود صرفا به تغییر(به هر قیمتی) فکر می کند. تنها یک ذهن مهندسی که جامعه را یک ماشین بزرگ می پندارد می تواند نقش و اهمیت خاطره و خیال را در شهر نادیده بگیرد. مدیریتی که بر مهندسی تکیه دارد در همان زمان که به لحاظ مکانیکی شهر را دستکاری می کند( و به زعم خود توسعه می دهد) بناهای عظیم مفهومی و ذهنی یک شهر را ویران می کند.
نامها نقش مهمی در خلق یک فضای مفهومی در شهر دارند. نام ها می توانند اسم رمز خاطراتی باشند که ما در گذشته داشته ایم. نامها برانگیزاننده خاطرات و خیال اند. نامها مانند یادگاری های اند که ما بر دیوار حک می کنیم. نامها تاریخ دارند، خاطره دارند و بدین ترتیب ما را به گذشته وصل می کنند. نامها تکه ای مهم از زندگی فرهنگی ما هستند.
نامها جاندارند!
زنده اند!
نامها را نکشیم!
جامعه شناسی و زندگی روزمره ایرانیان