دنیای تو را
بی قانون
بی رسم و رسوم
بی آداب و وحشی دوست دارم
دنیای تو را آزاد
دنیای تو را چون گیسوانت در باد دوست دارم
دنیای تو را ممتد
بی انتها بی حد
چون ابروانت دوست دارم
دنیای تو را
پر از سنگ های صیقل خورده
چون انحنای ظریف تن ات دوست دارم
دنیای تو را بی باد
دنیای تو را شاد
چون خنده هایت دوست دارم
دنیای تو را
امن ترین ساحل روی زمین را
دوست دارم
...
دنیا را
فقط برای آنکه تو
در آن گاه گاهی
می خندی
دوست دارم
من
***
بی خیال غربت و شاخه های کج و کوله اش /
که این دل به هیچ کدامشان بند نشد که نشد./
.از آن همه خاطره اگر سایه ای مانده باشد/
درست مثل آن وقت ها زیرش می نشینم /
و طلایی ترین شعر این روزهایم را/
که پر از تابستان و مرداد و بی قرارست /
گردنبندی می کنم،ارزانی تو!/
که هنوز نیمه جامانده مرا/
در خیابان های پایتخت دل باخته ای/
و بیچاره من/
با سرنوشتی که روی کاغذی کاهی/
چرک نویس شده /
و هربار مچاله اش را در گوشه ای از دنیا/
برایم بلند بلند دیکته می کنند،/
هی از این می ترسم/
که اگر پاداش همه این در به دری ها/
تو نباشی،/
سر به کدام بیابان بگذارم /
و خاک کدام سیاره را بر سر کنم؟
کارا
***
کارا
بی قانون
بی رسم و رسوم
بی آداب و وحشی دوست دارم
دنیای تو را آزاد
دنیای تو را چون گیسوانت در باد دوست دارم
دنیای تو را ممتد
بی انتها بی حد
چون ابروانت دوست دارم
دنیای تو را
پر از سنگ های صیقل خورده
چون انحنای ظریف تن ات دوست دارم
دنیای تو را بی باد
دنیای تو را شاد
چون خنده هایت دوست دارم
دنیای تو را
امن ترین ساحل روی زمین را
دوست دارم
...
دنیا را
فقط برای آنکه تو
در آن گاه گاهی
می خندی
دوست دارم
من
***
بی خیال غربت و شاخه های کج و کوله اش /
که این دل به هیچ کدامشان بند نشد که نشد./
.از آن همه خاطره اگر سایه ای مانده باشد/
درست مثل آن وقت ها زیرش می نشینم /
و طلایی ترین شعر این روزهایم را/
که پر از تابستان و مرداد و بی قرارست /
گردنبندی می کنم،ارزانی تو!/
که هنوز نیمه جامانده مرا/
در خیابان های پایتخت دل باخته ای/
و بیچاره من/
با سرنوشتی که روی کاغذی کاهی/
چرک نویس شده /
و هربار مچاله اش را در گوشه ای از دنیا/
برایم بلند بلند دیکته می کنند،/
هی از این می ترسم/
که اگر پاداش همه این در به دری ها/
تو نباشی،/
سر به کدام بیابان بگذارم /
و خاک کدام سیاره را بر سر کنم؟
کارا
***
خبر سی سالگی ام را /
به هرکجا که خواستید
برسانید/
اما پشت بندش، این را هم
بگویید
/
که من هنوز همان پسرک 13
ساله همسایه ام/
که مثل آب خوردن عاشق می
شود/
و دلش گاهی تیله های رنگی می
خواهد/
و شب ها خواب آلیس را می
بیند/
در سرزمین عجایب
/
بگویید هنوز با همان کفش
های پلاستیکی/
در جنگ خرداد امتحانات اول
می شود/
بعدش هم تابستان روستا و
مادر بزرگ و گله/
هنوز دلش برای گاو حسنک می
سوزد/
و
فکر می کند بزرگ که شد/
چقدر دلش می خواهد
/
یکی مثل ریزعلی فداکار
باشد/
شما را اما/
به حق خورده این نسل سوخته/
این ها را که می گویید،/
حواستان جمع جمع!/
مبادا از دهان تان بپرد/
که قاطی رویاهایش/
خرده شیشه های غربت هم
داشت.
به هرکجا که خواستید
برسانید/
اما پشت بندش، این را هم
بگویید
/
که من هنوز همان پسرک 13
ساله همسایه ام/
که مثل آب خوردن عاشق می
شود/
و دلش گاهی تیله های رنگی می
خواهد/
و شب ها خواب آلیس را می
بیند/
در سرزمین عجایب
/
بگویید هنوز با همان کفش
های پلاستیکی/
در جنگ خرداد امتحانات اول
می شود/
بعدش هم تابستان روستا و
مادر بزرگ و گله/
هنوز دلش برای گاو حسنک می
سوزد/
و
فکر می کند بزرگ که شد/
چقدر دلش می خواهد
/
یکی مثل ریزعلی فداکار
باشد/
شما را اما/
به حق خورده این نسل سوخته/
این ها را که می گویید،/
حواستان جمع جمع!/
مبادا از دهان تان بپرد/
که قاطی رویاهایش/
خرده شیشه های غربت هم
داشت.
کارا
۱ نظر:
اين شعرهاي آقا يا خانم كارا چقدر خوبن !!! حتي منو خيلي ياد شعرهاي گروس عبدالملكيان انداخت. اگر وبلاگي چيزي داره لطفا آدرس رو بنويسيد.
ارسال یک نظر