A single rose can be my garden
A single friend, my world

۱۳۸۹-۰۸-۲۳

غزل شرم"

حالا که شرمساری نیست تغزل ریال و دلار
و ما سیاه می پوشیم
و لیره استرلینگ
از بوی قهوه می گذرد در پیاده رو
و چرک آب جوی، بوی تابستان مرده را دارد
در خیابان نا شاعرانه نادری
و ما سفید نمی پوشیم
سوال من این است:
"نرخ شاد خواری ما،آیا چیست؟"
دندان ما سنگ قبر حرفهای ماست
اما کنار ارز
لبخند شناوری داریم
یا که،می گوییم با قطره های نمک
(نمک:قطره های یک سنت
نمک:هر بلور یک ریال ریاض)
شاید ما بی چاه
با قطره های نفت
کنار شعله کبریت
گریسته ام و هیچ کس این را نمی داند
انگار
از نگاهمان آهسته می سوزد
پنداری همین سیگار بهمن خودمان.
بیژن نجدی

هیچ نظری موجود نیست: