آمده ام
و خواهم رفت،
مرا جاودانه کن!
شفا بده مرا، دردِ دو روزه را
مرده ای ام،
مرا زنده کن!
به اتفاق آمده ام،
مرا حادثه ای کن بر سر تاریخ!
نمی دانم
از معجزه چه داری؟
رو کن
باورت می کنم.
با چشم بسته، مرا باز می بینی،
دیگر چه بگویم ؟
تشنگی ام در این برهوت عاشقان ِعاقل بهانه ای است،
که پیاله به دست
هر شب سمت تو روان شوم
وگرنه چاله هایی پر آب به ارث برده ایم
تشنگی ام بهانه ای است،
تا هر شب بترسم و باز سوی تو روان شوم.
من به نوشیدن تشنه ام، نه به آب
و تو به من نوشیدن را می بخشی
وگرنه حتما می دانی
آنها،
به این برهوت، از راهِ دربا آمده اند.
به زبانی که مرده
"سلام"!
تشنه ام عزیز!
تشنه ام بانو!
تشنه ام مرد!
به زبانی که مرده،
از خدا بگو
...
ه.
هو
۲ نظر:
قشنگ بود هوفر ... فقط خيلي مشوش بود
انگار چند تا شعر رو مخلوط كردي ، من خودم خيلي وقتا اينجوري مي نويسم ..
فکر مشوش شعر مشوش می نویسه.
کامل نیست شعری که نوشتم. سه نقظه اخرش هم واسه همینه...
ارسال یک نظر